گنجور

پیشنهاد آسان از اینستاگرام و پین‌ترست با افزونهٔ فایرفاکس

غزل شمارهٔ ۲۶۰۲

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

بی زبان جمعی که از حیرت چو ماهی می شوند

محرم دریای اسرار الهی می شوند

چون سر فکرت به جیب و پای در دامن کشند

بی نیاز از تاج و تخت پادشاهی می شوند

از پریدن باز می دارند چشم حرص را

چهره هایی کز قناعت زرد و کاهی می شوند

چیست دنیا تا کند آزاد مردان را اسیر؟

این نهنگان کی زبون دام ماهی می شوند؟

همچو شمع آنان که دارند از دل روشن نصیب

زود آب از خجلت زرین کلاهی می شوند

ظلمت از هستی است، ورنه رهنوردان عدم

شمع جان خاموش می سازند و راهی می شوند

صائب آن جمعی که پاس خویش دارند از گناه

مبتلا آخر به عجب بیگناهی می شوند



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور رومیزی