گنجور

غزل شمارهٔ ۲۲۹۸

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

روشندلان به هر که رسیدند همچو صبح

دادند جان، نفس نکشیدند همچو صبح

شکر خدا که عاقبت کار، عاشقان

پیراهنی به صدق دریدند همچو صبح

جمعی که پی به داغ مکافات برده اند

یک گل فزون ز باغ نچیدند همچو صبح

از گرد کینه صاف بود آبگینه ام

ناف مرا به مهر بریدند همچو صبح

تا شیشه گردن از سر دیوار خم کشید

مستان بغل گشاده دویدند همچو صبح

صائب خموش باش که خورشید طلعتان

بر ما رقم به صدق کشیدند همچو صبح



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.