گنجور

غزل شمارهٔ ۲۱۱۵

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

تمکین خرام تو ز بسیاری دلهاست

این سیل، بلنگر ز گرانباری دلهاست

هر حلقه ای از زلف تو، چون حلقه ماتم

از نوحه و از گریه و از زاری دلهاست

بی جلوه انجم، دل شب پرده خواب است

فیض شب آن زلف ز بیداری دلهاست

از شورش جانهاست پریشانی آن زلف

بیماری چشمش ز پرستاری دلهاست

از جلوه او، کیست ز دل دست نشوید؟

خار و خس این سیل، عنانداری دلهاست

مشکل که کند گوش، امان نامه خط را

خال تو که مشغول جگرخواری دلهاست

تا دل نشود بیخبر، آسوده نگردد

مستی عرق صحت بیماری دلهاست

صائب دو جهان سوزد اگر روی نماید

آن نور که در پرده زنگاری دلهاست



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجینهٔ گنجور