گنجور

 
صائب تبریزی
 

بزم عالم ز دل خون شده ما گرم است

مجلس عیش به یک شیشه صهبا گرم است

که گذشته است ازی بادیه دیگر، کامروز

می جهد نبض ره و سینه صحرا گرم است؟

سرد شد معرکه عالم و چون بیخبران

همچنان در سر ما ذوق تماشا گرم است

چون چراغ سحری پا به رکاب سفرست

سر هر کس که ز کیفیت صهبا گرم است

رهرو عشق محال است ز پا بنشیند

پشت این موج سبکسیر به دریا گرم است

صبح محشر ز جگر صد نفس سرد کشید

همچنان بسترم از آتش سودا گرم است

گردبادش به نظر جلوه فانوس کند

بس که از ناله من دامن صحرا گرم است

ریگ از موج برآورد به زنهار انگشت

بس که مجنون مرا نقش کف پا گرم است

فیض ما چون نفس صبح بود عالمگیر

همچو خورشید سر عالمی از ما گرم است

گل ز شبنم نتوانست عرق کردن خشک

بس که در کوی تو بازار تماشا گرم است

دارد از حلقه خود نعل در آتش شب و روز

بس که در صید دل آن زلف چلیپا گرم است

گر چه شد هر سر موی تو چو کافور سفید

از تب حرص ترا باز سراپا گرم است

از سموم است اگر گرمی صحرا صائب

جگر سوختگان از نفس ما گرم است

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | search شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

عزیز ناصری در ‫۳ سال و ۱۱ ماه قبل، جمعه ۱۹ آبان ۱۳۹۶، ساعت ۰۲:۵۲ نوشته:

بیت دوم، مصراع اول: ازی >> ازین.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.