گنجور

غزل شمارهٔ ۱۴۲۴

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

در کمین این فلک سخت کمانی که تراست

عاقبت گرد برآرد ز نشانی که تراست

نعمت روی زمین چشم ترا سیر نکرد

چه کند خاک به چشم نگرانی که تراست؟

ریخت دندان تو چون اختر صبح از پیری

مشرق شکر نگردید دهانی که تراست

قامتت بید موله شد و چون سرو کشد

سر به عیوق، تمنای جوانی که تراست

در ریاضی که بود دولت گل پا به رکاب

چه اقامت کند این برگ خزانی که تراست؟

استخوانهای ترا پیشتر از خاک شدن

توتیا می کند این خواب گرانی که تراست

صرف کن چون مه نو توشه خود را زنهار

تا شود قرص تمام این لب نانی که تراست

قامتت خم شد و هموار نگشتی صائب

دم شمشیر بود پشت کمانی که تراست



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.