گنجور

بخش ۹ - حکایت

 
سعدی
سعدی » بوستان » باب ششم در قناعت
 

یکی نان خورش جز پیازی نداشت

چو دیگر کسان برگ و سازی نداشت

کسی گفتش ای سغبهٔ خاکسار

برو طبخی از خوان یغما بیار

بخواه و مدار ای پسر شرم و باک

که مقطوع روزی بود شرمناک

قبا بست و چابک نوردید دست

قبایش دریدند و دستش شکست

همی گفت و بر خویشتن می‌گریست

که مر خویشتن کرده را چاره چیست؟

بلا جوی باشد گرفتار آز

من و خانه من بعد و نان و پیاز

جوینی که از سعی بازو خورم

به از میده بر خوان اهل کرم

چه دلتنگ خفت آن فرومایه دوش

که بر سفرهٔ دیگران داشت گوش

 


🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

تصاویر مرتبط در گنجینهٔ گنجور

بوستان سعدی به خط رکن‌الدین مسعود کاشانی مورخ ۱۰۳۹ هجری آگرهٔ هند » تصویر ۲۴۴ بوستان به خط  بابا شاه بن سلطان علی مورخ ۹۸۹ هجری قمری » تصویر ۲۴۲

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال ۳ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

مینا نوشته:

سغبه در اینجا به نعنی گرسنه به کار رفته

👆☹

مینا نوشته:

میده به معنی نانی بوده که از آرد بدون سبوس سفید و دوبار بیخته درست میشده و چون در مقابل جوین قرار گرفته پس میشود گفت که نانی بوده مرغوب

👆☹

7 نوشته:

بلا جوی باشد گرفتار آز
من و خانه من بعد و نان و پیاز
این حکایت از جنس حکایت بعدی است با این تفاوت که اینجا از زبان آدمی است و آنجا از زبان گربه:
اگر جستم از دست این تیر زن
من و موش و ویرانهٔ پیرزن
در برخی نسخه ها بجای بیت دوم:
پراکنده ای گفتش ای خاکسار
برو طبخی از خوان یغما بیار

👆☹

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.