گنجور

بخش ۸ - حکایت

 
سعدی
سعدی » بوستان » باب ششم در قناعت
 

یکی را ز مردان روشن ضمیر

امیر ختن داد طاقی حریر

ز شادی چو گلبرگ خندان شکفت

نپوشید و دستش ببوسید و گفت:

چه خوب است تشریف میر ختن

وز او خوب تر خرقهٔ خویشتن

گر آزاده‌ای بر زمین خسب و بس

مکن بهر قالی زمین بوس کس

 


🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

تصاویر مرتبط در گنجینهٔ گنجور

بوستان سعدی به خط رکن‌الدین مسعود کاشانی مورخ ۱۰۳۹ هجری آگرهٔ هند » تصویر ۲۴۳ بوستان به خط  بابا شاه بن سلطان علی مورخ ۹۸۹ هجری قمری » تصویر ۲۴۲

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

جلیل نوشته:

پاشاه ختن، به یکی از انسان‌های روشن روان، یک ردای ابریشمی داد
آن مرد روشن دل، از شدت خوشحالی، همانند یک گلبرگ خندان شکفته شد. اما، آن ردا را نپوشید و دستان امیر را بوسید و گفت:
خلعتی امیر ختن، خیلی خوب است اما خرقه خودم، از آن بهتر است.
اگر انسان آزاده‌ای هستی، تنها روی زمین بخواب. به سبب بدست آوردن قالی، خاک پای کسی را نبوس.

برگرفته از سایت شعر فارسی

👆☹

افراسیاب کیانی نوشته:

حقیقتا من که از شنیدن این حکایت های زیبا و پرمغز شیخ اجل سیر نمیشم….حکایت هایی که مجموعه ای از افکاریست که ما را از پیچیدن هر نسخه ای در هر جایی بی نیاز می کند…یکی از فانتزی های ذهنی من اینه که روزی همه ی ایرانیان با سعدی آشنا باشن و ازش یاد بگیرند و لذت ببرند….

👆☹

دریای سخن