گنجور

بخش ۲ - حکایت در این معنی

 
سعدی
سعدی » بوستان » باب چهارم در تواضع
 

یکی قطره باران ز ابری چکید

خجل شد چو پهنای دریا بدید

که جایی که دریاست من کیستم؟

گر او هست حقا که من نیستم

چو خود را به چشم حقارت بدید

صدف در کنارش به جان پرورید

سپهرش به جایی رسانید کار

که شد نامور لؤلؤ شاهوار

بلندی از آن یافت کاو پست شد

در نیستی کوفت تا هست شد

تواضع کند هوشمند گزین

نهد شاخ پر میوه سر بر زمین

 


با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۱۰ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

kasra نوشته:

مسرا دوم به جای پهنای ، پنهای نوشته شده است

پاسخ: با تشکر، تصحیح شد.

👆☹

فرشاد نوشته:

سپهر در بند چهارم به معنی روزگار و تقدیر هست.

👆☹

تاوتک نوشته:

می فرماید قطره باران بدان سبب گران بها و مروارید شد که فروتنی کرد و چون خویشتن را نیست انگاشت عزت یافت .کاش فرا بگیریم

👆☹

فاطمه نوشته:

زیبا زیبا زیبا

👆☹

Sajjad نوشته:

وزن شعر ( بر پایه ت و تن) : ت ، ت ، تن ، تن ، تن ، تن ، تن ، تن.

👆☹

میلاد نوشته:

با عرض سلام و خسته نباشید…
این شعر بسیار زیبا و تاثیر گذار هست…

ولی بنده تو کتاب بوستان خوندم، یه بیت دیگه هم داشت، و بیت آخر بود::
“تواضع کند هوشمند گزین،
نهد شاخ پر میوه سر بر زمین”

این بیت آخر بود!!!

👆☹

محمد رحیمی نوشته:

با درود
خوانش مصرع اول از بیت آخر
(هوشمندِ گزین ) درست نیست و ًهوشمند٬ گزین ً درست است

👆☹

محسن ، ۲ نوشته:

رحیمی جان
همان هوشمند گزین درست است ، به مانای : هوشمند برگزیده
اینطور که شما می فرمائید وزن شعر بهم میخورد و از معنا می افتد.

👆☹

شهرام آرین نوشته:

بیت آخر در بوستان سعدی به تصحیح دکتر یوسفی وجود ندارد.

👆☹

.. نوشته:

آن مجازی‌ها حقیقی می‌نمود
تا که عقلم چشم دل را برگشود

لیک عشق آمد به چشم دل نشست
وآن حقیقی و مجازی‌ها ربود

شاه عشق آمیختن آموخت، فاش
فرد شد هست و عدم، چون تار و پود

مست گشتم، مستی آوردم بقا
عشق جاری بود و ما و من نبود

رفته و ناآمده، معدومِ حال
جمله‌ی اعدامیان غرق وجود

اول و آخر به صلح و اتحاد
پرده‌داران، پرده‌در با صد سرود

نادر آن رقصان و عاشق قطره‌ای
کز تواضع سوی بحر آمد فرود..

ن.ت

👆☹

در فهرست‌گذاری نسخه‌های خطی اشعار گنجور مشارکت کنید