گنجور

 
رضی‌الدین نیشابوری

حسن را با رخ تو پیمان است

مشک را با گل تو جولان است

کار ما را به زلف خویش ممان

زآن که شوریده‌ای پریشان است

در ضیافت‌سرای انده تو

پیش هر خسته‌ای جدا خوان است

جان اگر گشت خون چو دل گو شو

بر تو این کارها چو آسان است

دیده و جان و دل از آن تواند

به حقیقت رهی نگهبان است

 
 
گنجدان — صندوقچهٔ شعر کهن روی آیفون و اندروید و وب