گنجور

غزل شمارهٔ ۸۵۷

 
اوحدی
اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات
 

از مردم این مرحله دلساز نبینی

در طارم این قبه هم آواز نبینی

تا کی زن و فرزند و برادر؟ که ازین قوم

جز خانه برو خانه برانداز نبینی

زان عالم و از لذت آن چاشنیی جوی

سهلست گر آن نعمت و آن ناز نبینی

فردا اگر از کلی احوال بپرسند

آن روز کسی را تو سرافراز نبینی

رازیست درین جنبش و آرام،ولیکن

ترسم که تو خود نیک درین راز نبینی

کاری بکن، ای خواجه، که این صورت زیبا

پیوسته برین صورت و این ساز نبینی

ای اوحدی ، این عمر به افسوس مکن خرج

کین عمر چو بگذشت دگر باز نبینی



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.