گنجور

غزل شمارهٔ ۶۹۲

 
اوحدی
اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات
 

ای جان من ز هجر تو در تن بسوخته

صد دل ز مهر روی تو بر من بسوخته

سنگین دل تو در همه عمر از طریق مهر

بر حال من نسوخته و آهن بسوخته

هردم ز غصه، چیست نگویی مراد تو؟

زین ناتوان عاشق خرمن بسوخته

بی‌چهرهٔ چو شمع تو در خلوت تنم

دل را چراغ مرده و روغن بسوخته

بر درد و داغ و محنت و اندوه و رنج من

هم مرد خسته گشته و هم زن بسوخته

در مسکنی که این دل مسکین کشیده دم

خرمن به باد داده و مسکن بسوخته

چون اوحدی مرا ز غمت آتش جگر

در آستین گرفته و دامن بسوخته



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.