گنجور

 
اوحدی مراغه‌ای
 

ای ز سودای تو در هر گوشه‌ای آواره من

چارهٔ‌کارم نه نیکو می‌کنی، بیچاره من!

روز مرگم بر سر تابوت خواهد شعله زد

آتش عشقت که در دل دارم از گهواره من

ای که گفتی: با جفای یار سیمین بر بساز

چند شاید ساخت؟ ز آهن نیستم، یا خاره، من

در زبان خاص و عام افتاد رازم چون سخن

ای مسلمانان، زبون افتاده‌ام یک باره من

کاشکی! آن روی منظورش نمیدیدم ز دور

تا چو دوران کردمی از گوشه‌ای نظاره من

خرقهٔ پرهیزم از سودای این دل پاره شد

خود نمی‌یابم خلاص از دست این دل پاره من

اوحدی را عاشق و میخواره کرد او این چنین

ورنه تاکنون نبودم عاشق و می‌خواره من

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | search شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.