گنجور

برای پیشنهاد تصاویر مرتبط با اشعار لازم است ابتدا با نام کاربری خود وارد گنجور شوید.

ورود به گنجور

 
اوحدی مراغه‌ای
 

سر دل گویی، ز جان اندیشه کن

در دلش دار، از زبان اندیشه کن

لاف کشف و غیب دانی می‌زنی

از خدای غیب دان اندیشه کن

در زمین از آسمان گویی سخن

ای زمین، از آسمان اندیشه کن

یا ز دین آشکارا شرم دار

یا ز دانای نهان اندیشه کن

ای که می‌خسبی به شبهای چنین

آخر از روز چنان اندیشه کن

تیر فرصت در کمان جهدتست

می‌رود تیر از کمان، اندیشه کن

دل به باد آرزوها بر مده

ناتوانی تا توان اندیشه کن

بهر سود اندر خطرها می‌روی

سود دیدی، از زیان اندیشه کن

گر ندانی رفتن خود را یقین

بنگر و زین رفتگان اندیشه کن

این زمان اندیشه بی‌کارست و فکر

کار خود را این زمان اندیشه کن

اوحدی زین ورطه آمد بر کنار

ای که غرقی در میان اندیشه کن

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

امین کیخا در ‫۸ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۱۱ مرداد ۱۳۹۲، ساعت ۰۸:۵۶ نوشته:

به دری افغانستان بجای ورطه از مرداب بهره می برند

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.