گنجور

 
اوحدی مراغه‌ای
 

دوستی با دشمنان ما مکن

سود ایشان و زیان ما مکن

خون من خوردی، دلم را غم بخور

دل ببری،قصد جان ما مکن

چون میانت خون ما ریزد، کمر

گو: فضولی در میان ما مکن

از لب خود کان دشمن بر میار

زهر قاتل در دهان ما مکن

ای که میرانی به دشنامم ز در

جز به شمشیر امتحان ما مکن

گر نبیند چشم ما جز روی تو

گوش بر آه و فغان ما مکن

راز عشقت گر بگویم آشکار

داروی درد نهان ما مکن

گر نمیرد اوحدی پیشت روان

هیچ رحمت بر روان ما مکن

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.