گنجور

غزل شمارهٔ ۶۰۶

 
اوحدی
اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات
 

ای صبا، حال من بدو برسان

نه چنان سرسری، نکو برسان

سخن من نه بیش گوی و نه کم

آنچه من گویمت، بگو، برسان

به زبان کسش مده پیغام

خود سخن گوی و روبرو برسان

نامه با خودنگاه دار و چو او

با تو گوید که، نامه کو؟ برسان

گر مجالت نباشد اول روز

فرصتی نیک‌تر بجو، برسان

قصهٔ این غریب سرگشته

پیش آن ماه تندخو برسان

حلقه‌ای باز کن ز طرهٔ او

حلقه بگذاشتیم، بو برسان

سخن چشم همچو جوی مرا

بنگار بهانه جو برسان

اوحدی گر چه در غمش یکتاست

تو سلام هزار تو برسان



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.