گنجور

 
اوحدی مراغه‌ای
 

گمان مبر که: به جور از بر تو برخیزم

به اختیار ز خاک در تو برخیزم

نه چون کلاه توام، کین چنین بهر بادی

چو ترک من بکنی از سر تو برخیزم

چونی گرم بکنی بندبند، نیستم آنک

ز بند آن لب چون شکر تو برخیزم

اگر بکشتنم آیی ز راستی چون تیر

بیاری مدد خنجر تو برخیزم

سپند آتش غم کرده‌ای مرا، ای دوست

مکن، که سوخته از مجمر تو برخیزم

شبی دراز چو زلف تو آرزوست مرا

که با تو باشم و شاد از بر تو برخیزم

خوشا دمی! که به مستی چو اوحدی از خواب

به بوی طرهٔ چون عنبر تو برخیزم

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | search شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.