گنجور

غزل شمارهٔ ۴۱۱

 
اوحدی
اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات
 

اگر نوبهاری ببینیم باز

که بر سبزه زاری نشینیم باز

به شادی بسی می‌بنوشیم خوش

به مستی بسی گل بچینیم باز

سر از پوست چون گل برون آوریم

که چون غنچه در پوستینیم باز

زمستان هجران به پایان بریم

بهار وصالی ببینیم باز

چو دیوانگان رخ به عشق آوریم

پری چهره‌ای بر گزینیم باز

بگو محتسب را که: بر نام ما

قلم کش، که بی‌عقل و دینیم باز

نبودست ما را ز عشقی گزیر

برین بوده‌ایم و برینیم باز

که آن بی‌قرین را خبر می‌برد؟

که با درد عشقت قرینیم باز

بسی آفرین بر من و اوحدی

که نیکو حدیث آفرینیم باز



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.