گنجور

 
اوحدی مراغه‌ای
 

تا کی از هجر تو بی‌خواب و خورم باید بود؟

به تو مشغول وز خود بی‌خبرم باید بود؟

چاره کردم که مگر درد تو بهتر گردد

چو بتر شد، به ازین چاره گرم باید بود

در میان بندم ازان زلف سیه زناری

اگر از دایره دین بدرم باید بود

دوستی کم نکنم، با تو پسر، ور به مثل

دشمن مادر و خصم پدرم باید بود

نگذارم که به خورشید کنندت مانند

ور به جان منکر شمس و قمرم باید بود

نه به مهری که بریدی تو، ز دستت بدهم

که گرم سر ببری سر به سرم باید بود

من که جز قصهٔ عشق تو ندانم سمری

اوحدی وار به عالم سمرم باید بود

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.