بیدلان را چاره از روی دلارامی نباشد
هر که عاشق گردد، او را در دل آرامی نباشد
پختهای باید که: داند سوختن در عشق خوبان
بر چنین آتش گذشتن کار هر خامی نباشد
از سر کوی تو راه باز گشتن نیست ما را
وین کجا داند کسی کش پای در دامی نباشد؟
سر که من دارم به نام تست هم پیش تو روزی
صرف خواهم کرد، تا بر گردنم وامی نباشد
زندگانی خوش کجا باشد؟ که از لعل تو ما را
پرسشی هرگز نخواهد بود و پیغامی نباشد
تا چه منظوری؟ که چیزی در نظر هرگز نیاری
تا چه معشوقی؟ که کس را از لبت کامی نباشد
عذر خاموشی چه دارم؟ هم بباید گفت چیزی
گر نمیگویی دعایی، کم ز دشنامی نباشد
گر چه بر ما حکم داری، جور کمتر کن، که هرگز
شاه را بر بندگان بهتر ز انعامی نباشد
اوحدی را بنده کردی نام، ازین ننگی ندارد
بنده را گر راست میپرسی تو خود نامی نباشد



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به بیان درد و رنج عشق میپردازد و اشاره میکند که عاشقان واقعی هرگز نمیتوانند از محبت محبوبشان جدا شوند. او تأکید میکند که عشق به معشوقان زیبا و خوشروی تنها به دست افراد باوقار و صبور ممکن است و در غیر این صورت، سوختن در آتش عشق جز کار نادانان نخواهد بود. در پی آن، شاعر میگوید که زندگی خوشی که بدون معشوق باشد، هیچ ارزشی ندارد و درد و رنج عشق، بخشی از آن است. او از محبوب خود میخواهد که در برخورد با بندگان نرمش بیشتری داشته باشد و به یاد میآورد که نامش برای او عزیز است. در نهایت، شاعر بر این باور است که اگر معشوق دست از بیتوجهی برندارد، زندگی برای عاشق بیفایده خواهد بود.
هوش مصنوعی: افراد بیدل و عاشق نمیتوانند از زیبایی معشوق خود فکری آرام پیدا کنند؛ زیرا عشق باعث میشود که همیشه دچار درد و رنج باشند و آرامش را از دست بدهند.
هوش مصنوعی: تنها کسی که تجربه و بلوغ کافی دارد، میداند که سوختن در عشق زیبارویان چه معنا و دشواری دارد و چنین کاری از هر شخص ناپختهای ساخته نیست.
هوش مصنوعی: ما نمیتوانیم از کوی تو برگردیم و هیچکس نمیداند که در این وضعیت، اگر کسی در دام عشق نیفتاده باشد، وضعیت ما چگونه است.
هوش مصنوعی: من سرم را به نام تو وقف کردهام و امیدوارم روزی نزد تو بگذرانم، تا هیچ بدهی یا دینی بر دوش من نباشد.
هوش مصنوعی: زندگی شاد و خوش کجا پیدا میشود، وقتی که از زیبایی و محبت تو دیگر هیچگونه سوال یا پیامی وجود نداشته باشد؟
هوش مصنوعی: تو چه قصدی داری؟ چرا هیچ چیز در نظر نمیگداری؟ و چه نیازی به معشوقی داری که کسی از لبت بهرهای نمیبرد؟
هوش مصنوعی: عذر و دلیلی برای سکوت من ندارم؛ باید چیزی بگویم، چرا که اگر تو چیزی نمیگویی، دعای تو بهتر از دشنامت نخواهد بود.
هوش مصنوعی: هرچند تو بر ما تسلط داری، اما کمی از ظلم خود بکاه، زیرا که برای پادشاه بهتر از بخشش به رعیت نباید چیزی باشد.
هوش مصنوعی: اوحدی خود را بنده نامیده، اما بر این موضوع خجالت نمیکشد؛ زیرا اگر واقعاً از تو میپرسی، خودت هم نام و مقامی نداری که به آن ببالید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.