گنجور

 
اوحدی مراغه‌ای
 

یاد تو ما را چو در خیال بگردد

عقل پریشان شود، ز حال بگردد

چون تو پسر مادر سپهر نزاید

گرد جهان گر هزار سال بگردد

ماه نبیند ستاره‌ای چو جبینت

گر چه بسی بر سپهر زال بگردد

خط سیه می‌دمد ز رویت و زنهار!

تا نگذاری که: گرد خال بگردد

عقل ندارد، که ترک روی تو گوید

چشم نباشد، کزان جمال بگردد

در هوس بوسهٔ توایم ولی نیست

زهره که کس گرد این سؤال بگردد

تن بزن، ای اوحدی، سخن چه فروشی؟

خوی بد نیکوان به مال بگردد

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.