گنجور

 
اوحدی مراغه‌ای
 

چون بگذری دلم به تپیدن در اوفتد

دستم ز غم به جامه دریدن در اوفتد

گر پرتوی ز روی تو افتد بر آسمان

ماهش چو مشتری به خریدن در اوفتد

ور قامتت به باغ درآید، ز شرم او

حالی به قد سرو خمیدن در اوفتد

پرواز مرغ جان نبود جز به کوی تو

روزی که اتفاق پریدن در اوفتد

جان کمترین نثار تو باشد ز دست ما

آن ساعتی که فرصت دیدن در اوفتد

دانم که: بر حکایت من رحمت آوری

وقتی گرت مجال شنیدن در اوفتد

خلوت نشین خیال تو گر در دل آورد

چون اوحدی به کوچه دویدن در اوفتد

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | search شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.