گنجور

غزل شمارهٔ ۱۷

 
اوحدی
اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات
 

پیش‌آر، ساقی، آن می چون زنگ را

تا ما براندازیم نام و ننگ را

امشب زرنگ می برافروز آتشی

تا رنگ پوش ما بسوزد رنگ را

بی‌روی او چون عود می‌سوزد تنم

مطرب، تو نیز آخر بساز آن چنگ را

با فقیه از عقل می‌گوید سخن

عقلی نبودست این فقیه دنگ را

بی‌او نباشد دور اگر گریان شوم

دوری بگریاند کلوخ و سنگ را

ای همرهان، پیش دهان تنگ او

یاد آورید این عاشق دلتنگ را

وی ساربان، طاقت نداری پای ما

سرباز کش یک لحظه پیش آهنگ را

ناچار باشد هر فراقی را اثر

وانگه فراق یار شوخ شنگ را

ای آنکه کردی رخ به جنگ اوحدی

او صلح می‌جوید، رها کن جنگ را



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

مرزاد نوشته:

درابتدای بیت چهارم بنظر می رسد کلمه ای از قلم افتاده است،

👆☹

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.