گنجور

شمارهٔ ۷۶

 
عرفی
عرفی شیرازی » مثنویات
 

هر جا که مست او غمزه زن آن غمزه آئین میرود

دل می طپد جان میچکد سر میرود دین میرود

از وعده گاه وصل او هر شام تا غمخانه ام

آرام در خون می طپد امید تمکین میرود

گویا زعیش آباد وصل آمد نسیم مژده

کز خون دل گل میدمد وز روی غم چین میرود

گریار شادی هست دل هر گه که نامش میبرم

بهر چه غم را هر زمان صد گونه نفرین میرود

خیزد دعائی از لبم کز معبد ناقوسیان

با خلوت حسن قبول آشوب آئین میرود

عرفی دهد جان راو وجان تلقین کند بهر حلم

کین سست پیمان ما گمان زین حلقه بیدین میرود



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

پیشنهاد آهنگهای مرتبط از Spotify