گنجور

شمارهٔ ۱۶۴

 
عرفی
عرفی شیرازی » مثنویات
 

بانگ ما کبک است خرمن را بخرمن باز ده

ایکه می گفتی خریدارم کنون آواز ده

روزگار خنده غفلت گذشت ای کبک من

دل بدندان گیر و تن در چنگل شهباز ده

ای فلک صیدی که افکندی بتیرت کشته شد

بوسه بر دست این صیاد حکم انداز ده

میتوان غماز عیب مردمان بود ای ظریف

گر ظریفی عیب خود را عرصه غماز ده

گفتگوی سر وحدت را بصد ره کرده

بال صوفی را بدست جنبش پرواز ده

شکر ما کن دوست را عرفی و جانها برفشان

کز تو جان خواهد نمیگوید که در دم باز ده



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

پیشنهاد تصاویر مرتبط