گنجور

شمارهٔ ۱۴۴

 
عرفی
عرفی شیرازی » مثنویات
 

منم که پاره غم در دهان غم دارم

بزیر ناصیه صد داستان غم دارم

دلی که زخم پذیری کند نمیدانم

وگرنه تیر نفس در کمان غم دارم

از آن به تیغ غم آیم که درد کانچه عشق

هزار قافله عشرت زیان غم دارم

چه شد که جان بغمت داده ام بگفته عشق

اگر غمت بگریزد ضمان غم دارم

گر از بهشت شود معصیت عنان تابم

هزار شکر که صد بوستان غم دارم

ازان دیار عدم شد مسخرم عرفی

که صد سپاه بلا در عنان غم دارم



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

کانال رسمی گنجور در تلگرام