گنجور

 
عرفی شیرازی
 

ما دست دل ز چشمه بهبود شسته ایم

داغی بزهر داغ نمک سود شسته ایم

دل در دعای کام نفس برنیاورد

این شعله ننگ نسبت این دود شسته ایم

آسوده تر حسود که ما از ضمیر دل

اندیشه زیان و غم سود شسته ایم

بستیم روی سجده زمحراب آرزو

گر دریای از درمعبود شسته ایم

عرفی چو مایه عجز بهر چشمه برده ایم

تا لوح دل ز بود و زنابود شسته ایم