گنجور

 
عرفی شیرازی
 

چند از این بند غمت فال گشادی بزنیم

بکمان آمده عنقای مرادی بزنیم

چند خوش شیشه بگیریم و بریزیم بجام

یکدو جامی زکف حور نژادی بزنیم

من از این سوی تو از آن سوی و میگویم دل

دست در دامن کسری زده وادی بزنیم

بر دل صد ورق از یاس نبندیم گره

بگشائیم دل و فال مرادی بزنیم

عرفی از مردم آلوده پریشان شده ایم

دست در دامن پاکیزه نهادی بزنیم