گنجور

شمارهٔ ۱۱۶

 
عرفی
عرفی شیرازی » مثنویات
 

بسهوار توبه از می کردم و دیر مغان بستم

کسی کو بازم آرد برسر خم از جهان رستم

بقتراکم به بندد عشق وگوید دست و پاکم زن

که من بسیار از این صید زبون در خاک و خون کشتم

ردای عافیت بس خام بافست آتشی در زن

که من زین پنبه عمری رشته و زنار می رشتم

سراسر کامم و در چشمه لذت فرو رفتم

سراپا ریشم و در پنبه الماس آغشتم

نه طوبی داشت سرسبزی نه کوثر داشت نمناکی

که من در شعله زار سینه تخم ناله می کشتم

تماشای جمال حور وغلمانم کجا باشد

مرا آئینه ای باید که بینم تا چه حد زشتم

بگوشم کاتب اعمال گوید عرفی انضافی

که ننوشتم ثوابی ورگنه صد لوح دل شستم



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

شکرستان