گنجور

شمارهٔ ۱۰۴

 
عرفی
عرفی شیرازی » مثنویات
 

از دل غم او دریغ داریم

این می زسبو دریغ داریم

تا درسر کوی تو بلغزید

پای از لب جو دریغ داریم

دوزیم ز چاک سینه مرهم

زین رخنه رفو دریغ داریم

خود چیست متاع دین که آنرا

از روی نکو دریغ داریم

سیراب و معززیم زانرو

آب از سک کو دریغ داریم

عالم همه ریش آن مه وما

یک خنده از او دریغ داریم

تو گل بجهان فشانی وما

سنگش ز سبو دریغ داریم

عرفی بدما بگو که اسرار

از بیهده گو دریغ داریم



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

دریای سخن