گنجور

 
عمان سامانی
 

در انتقال از عالم وجد و شوق دورجوع به مطلب بر مشرب اهل ذوق گوید

باز آن گوینده گفتن ساز کرد

وز زبان من حدیث آغاز کرد

هل زمانی تا شوم دمساز خویش

بشنوم با گوش خویش آواز خویش

تا ببینم اینکه گوید راز، کیست؟

از زبان من سخن پرداز کیست؟

این منم یا رب چنین دستانسرا

یا دگر کس می‌کند تلقین مرا؟!

این منم یارب بدین گفتار نغز

یا که من چون پوستم گوینده، مغز؟

شوخ شیرین مشرب من، کیستی؟

ای سخنگوی از لب من، کیستی؟

قصه‌یی مطلوب می‌گویی، بگو

نکته‌یی مرغوب می‌گویی، بگو

زود باشد کاین می پر مشعله

عارفان را جمله سوزد، مشغله

رهروان زین باده مستیها کنند

خودپرستان، حق پرستیها کنند