گنجور

شمارهٔ ۹۹۵

 
حکیم نزاری
حکیم نزاری » غزلیات
 

گر هیچ می‌توانی ای دل گزارشی کن

با حامیِ عنایت ما را سپارشی کن

تنها نشین ندارد از عمر هیچ لذت

در بار هر دو عالم ترتیب گردشی کن

مملو شده‌ست طبعت از لقمه‌ی مخالف

از ریزه‌ی محبت خود را جوارشی کن

خواهی که از من و ما یک ره خلاص‌یابی

از خویشتن برون آ جهدی و کوششی کن

حامی کار ما شو یک‌باره یار ما شو

میدان شده‌ست خالی برخیز چالشی کن

تیغ ظهور برکش آفاق کن مسلّم

شاهانه لشکری کش مردانه جنبشی کن

یک رنگ شو نزاری در باز هر چه داری

بر آستان مردان بنشین و پوزشی کن

در کنجِ خویش ساکن بنشین و همچو مردان

از خاک کعبه فرشی وز سنگ بالشی کن

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: منبع نزاری | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام