گنجور

شمارهٔ ۶۶۸

 
حکیم نزاری
حکیم نزاری » غزلیات
 

یک امشبی که درافتاده‌ای بیا خوش باش

به رای خویش مرو هم به روی ما خوش باش

به بینوایی ما امشبی قناعت کن

چو هیچ ساز دگر نیست با نوا خوش باش

اگرچه لایق قدر تو صدر سلطان است

دمی به کلبهٔ احزان این گدا خوش باش

مترس اگرچه رقیبان تندخو داری

به نسیه غم نتوان خورد حالیا خوش باش

برای دوست ز دشمن جفا تحمّل کن

ز دوست وا نتوان گشت بر قفا خوش باش

گذشت دی و بخواهد گذشت فردا نیز

غنیمتی شمر ای دوست وقت را خوش باش

چو روزگار ندادت ثبات عمر و مجال

قلم برفت ز فطرت نزاریا خوش باش

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: منبع نزاری | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام