گنجور

 
حکیم نزاری قهستانی
 

هیچم دلِ شکسته موافق نمی شود

خود هیچ هفته نیست که عاشق نمی شود

چندان که پند می دهمش تا شود صبور

البتّه ناشکیب موافق نمی شود

چندان که بیش تربیت و جهد می کنم

باری برون ز پیشِ عوایق نمی شود

این یک دقیقه هست که کس در زمانه نیست

تا مبتلا به قیدِ علایق نمی شود

یک نکتۀ دگر که پسندِ سلوک نیست

هر کو جهان نمایِ خلایق نمی شود

وین مشکل است نیز که طالب به هیچ وجه

خرسند بر نصیبۀ سابق نمی شود

عذرا نمی شود ز بلا هیچ کس برون

تا قیدِ دامِ عشق چو وامق نمی شود

القصّه خرقه پوش نباشد چو بایزید

تا پس روِ ولایتِ صادق نمی شود

مردانه برشکن ز دو عالم نزاریا

دنیا و دین حجابِ محقّق نمی شود

از گوشت پاره ای چه شکایت کنی مگوی

هیچم دلِ شکسته موافق نمی شود