گنجور

شمارهٔ ۲۲

 
حکیم نزاری
حکیم نزاری » غزلیات
 

از دست بدادم دل شوریده خود را

بر هم زدم احوال بشولیده خود را

گر دوست به پرسیدن من رنجه کند پای

در هر قدمی پیش کشم دیده خود را

ای دوست میازار دلم را و مینداز

در پای جفا هم دم بگزیده خود را

لا یلتفتی کردن و بر دوست شکستن

نادیده مکن دیده من دیده خود را

بس تربیتی باشد و اعزازی و لطفی

گر یاد کند یار نپرسیده خود را

هم گوشه چشمی به عنایت سوی ما کن

ضایع نگذارند پسندیده خود را

تا خاک درت گل شود از خون نزاری

خون بیش نده خاک نگردیده خود را

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: منبع نزاری | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام