گنجور

شمارهٔ ۱۷۸

 
حکیم نزاری
حکیم نزاری » غزلیات
 

صبر ما از دوستان ناممکن است

آشکارا و نهان ناممکن است

عشق بی تشنیع و بی تکلیف نیست

ور طمع داری همان ناممکن است

هیچ رحمش نیست بر فریاد من

خود رقیب مهربان ناممکن است

گرملامت رفت بر من گر جفا

عاشقی(بی) این آن ناممکن است

ورنه بار عشق بایستی کشید

احتمال از ناتوان ناممکن است

گر کسی را طاقت تسلیم نیست

از قضا کردن کران ناممکن است

چون عصای موسی اژدرها شدن

چوب دست هر شبان ناممکن است

آرزومندم ولی پیرانه سر

اتصالم با جوان ناممکن است

عاشقی، مستی ، ز دنیا فارغی

چون نزاری در جهان ناممکن است

جان جان ها چیست جام جان فزا

زندگی بی جان جان ناممکن است

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: منبع نزاری | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام