گنجور

 
نیر تبریزی
 

گر نیست مه رخت ز چه رو از شکنج زلف

هر شامگه بشکل دگر سر برآورد

زآه من دل آن سنگدل به تنگ آمد

دلا بنال که این تیر هم به سنگ آمد