گنجور

بخش ۳۴ - اندر پدر و مادر نفسانی

 
ناصرخسرو
ناصرخسرو » جامع الحکمتین
 

چرا پسر که بزاید زبرش باشد روی

و دختران را باشد قفا بسوی زهار؟

این سؤال طبیعیست و معروفست میان طبایعیان، و میان اهل حقایق این سؤال رونده است. طبایعیان گویند: مزاج جسد زنان سرد و تر باشد، و مزاج جسد مردان گرم و خشک باشد بخلاف یکدیگر، و گوییم که چو نطفه زن بر نطفة مرد غالبست، فرزند دختر آید. و گویند: هر که خواهد که مر او را فرزند پسر آید، خویشتن را یکچندی نگاه باید داشتن از مباشرت تا مایه تمام فراز آید، آنگاه نزدیکی با زنان معاهنه کردن تا پیش از آنک آرزوی زن بجنبد مرد از حاجت خویش پرداخته باشد و نطفه مرد بر نطفه زن غلبه افتد.و اگر نطفه پیش آید که ضایع شود، نطفه زن ضایع شود چون نطفه مرد جای گرفته باشد، آنگاه فرزند پسر آید. وگفتند: چو فرزند دختر باشد و مزاجش سرد و تر باشد، و لطافت‌اندر ترکیب فرزند سوی روی باشد، و چون فرزند‌اندر شکم بگردد از بهر بیرون آمدن و سوی رویش لطافت نباشد، نگوسار گردد. و بحکم آن گرانی که‌اندر مزاج دختر باشد، بر مثال بربطی (است) که تختهاء رویش گران باشد و پشتش سبک و تنگ باشد؛ و چو بنهندش، رویش زیر گردد.و چو فرزند پسر آید، مزاجش گرم و خشک باشد، (پس) سبک باشد. و چو بدان وقت کز بهر بیرون آمدن‌اندر شکل مادر بگردد و سرش زیر شود، چون رویش سبکی دارد، بدان سبکی رویش زبر آید، بر مثال این مصنوع (که) پشتش گران‌‌‌تر از روی باشد تا چو بجنبد رویش زبر گردد. قول طبایعی‌اندر علت آنک دختر چو از مادر جدا شود رویش زبر باشد و روی پسر زبر باشد، اینست.

و اما جواب اهل تایید علیهم السلام مرین سؤال را آنست که گفتند: خلقت زن ضعیفست همچو ظاهر کتاب و شریعت، و هر کس که تعلق بظاهر کتاب و شریعت (دارد)، نفس او ضعیف باشد. و ظاهریان را (مثل) بزنان است‌اندر تاویل چنانک خدای گفت: قوله «نساوکم حرث لکم فاتوا حرثکم انی شئتم.» «زنان شما کشتمند شما‌اند، بکشتمند خویش فراز آیید چنانک خواهید.»اهل ظاهر همی گفتند: «همی گوید: با زنان مباشرت کنید هر گونه که خواهید.» و اهل تاویل گفتند: بدین مر مستجیبان (را) همی خواهد، و همی گوید که داعی هرچ خواهد بگوید تا مستجیب را هم (از) تنزیل و هم تاویل بعلم حق رساند،‌اندر آن مر او را خیرست.و درجهط آن جهانیست چنان که بر اثر همی گوید «و خویشتن را بدان نیکی الفنجید آن جهانی» قوله «و قدموا لانفسکم.» و گفتند: تقدیم خیر‌اندر نشر علم است نه‌اندر مباشرت زنان و مجامعت. و اهل باطن را مثل بر مردان است، و مرد بحقیقت رسول علیه‌السلام بود که خداء تعالی مر او را بر جملگی خلق که همه ازو علیه‌السلام بمنزلت زنی بودند از مردی مسلط کرد. و چو‌اندر شریعت طاعت مردان بر زنان واجبست و طاعت رسول بر خلق واجبست، پدید آمد که مرد رسول است، و خلق همه بمنزلت زنی‌اند مرین مرد را.

و دیگر برهان بر آنک رسول علیه‌السلام بمنزلت مردی بود و همه خلق ازو بمنزلت زنی بودند، از کتاب خداء تعالی آنست که خداء سبحانه بفرمود مردان را که «چون از زنان ناسزاواری وگردن کشی بینید، مر ایشان را پند دهیدوز ایشان جدا خسپید، و بزنیدشان، پس اگر شما را بطاعت آیند بر ایشان بهانه مجوئید» بدین ایت: قوله «واللاتی تخافون نشوزهن فعظوهن و اهجروهن فی المضاجع و اضربوهن، فان اطعنکم فلا تبغوا علیهن سبیلا.»ورسول را خداء تعالی با مشرکان همین معامله فرمود کردن چنانک جای دیگر گفت: «روی از ایشان (بگردان) و بگوی‌اندر ایشان گفتاری تمام» یعنی زلیفن بده‌شان، که اگر نیزعاصی شوند کشتن بینند، بدین آیت: قوله «فاعرض عنهم و عظهم و قل لهم فی انفسهم قولا بلیغا» وجای دیگر گفت: بکیدشان تا فتنه نباشد و دین مر خدای را باشد، پس اگر از کفر باز ایستند ستم جز بر ستمکاران نیست.» بدین آیت: قوله «و قاتلو هم حتی لا تکون فتنه و یکون الدین لله، فان انتهوا فلا عدوان الا علی الظالمین.»

پس ظاهرکردیم ببرهانهاء کتابی که رسول بمنزلت مردی بود و همه خلق بمنزلت زنی بودند. و خداءتعالی مردی را بمنزلت دو زن نهاده است و هم‌اندر میراث که مردی را دو چندفرمود دادن که زنی را از میراث، و هم‌اندر دیت که دیت زنی نیم از دیت مردیست، از بهر آنک هرک‌اندر دین مر او را باطن و ظاهر شریعت است او مرد دین است، بدانچه مر او را دو نصیب است از دین؛ و هر که مر او را تنزیل (است) بی تاویل، اوزن دینست بدانچه از دین یک نصیب یافتست. پس ظاهر دخترست‌اندر زایش نفسانی و پشت سوی مادر دین داردکه او خداوند تاویل است و روی سوی او کند، از بهر اینست گفتند که دختر چو بزاید پشتش سوی روی مادر خویش باشد. و مؤمن باطن پسری است، روی سوی مادر دین دارد که او خداوند تاویل است، از بهر اینست که پسر چو بزاید رویش سوی مادر خویش باشد. لاجرم مر ظاهری را که دخترست و پشت سوی مادر علم دارد یک بهر دادند از مال و دین، و آن ظاهر شریعت و تنزیل کتاب است. و مؤمن را که پسر است و روی سوی مادر علم دارد، دو بهره داده‌اند از مال دینی، و آن ظاهر و باطن شریعتست و تنزیل و تأویل کتابست.

و این بیانی شافی و دینی است مرین سؤال را.



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

پیشنهاد تصاویر مرتبط