گنجور



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعل (وزن رباعی) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۷ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

آرش نوشته:

این رباعی اثر اوحدالدین حامد بن ابی الفخر معروف به اوحد کرمانی (زادهٔ ۵۶۱ در بردسیر – درگذشتهٔ ۳ شعبان ۶۳۵ در بغداد) از صوفیان و رباعی‌گویان مشهور ایران در سده ششم و هفتم هجری است.

👆☹

فرشید نوشته:

با سلام خدمت آرش عزیز رباعی اوحدالدین کرمانی متفاوت است لطفا کمی در مصرع ها دقت بفرمایید
سودای ترا بهانه‌ای بس باشد مدهوش ترا ترانه‌ای بس باشد
در کشتن ما چه می‌بری دست به تیغ؟ ما را سر تازیانه‌ای بس باشد بسیاری از بزرگان اینگونه اشعار شبیه به هم دارند

👆☹

رضا نوشته:

آرش خان صحیح میفرمایند و شاید شعرای بزرگ اشعاری نزدیک به هم داشته باشند ولی نه به این میزان که لغات این چنین به هم نزدیک باشند متاسفانه تاریخ ادبیات ایران نشانگر افرادیست که یا از سر عمد ویا از روی سهو و اینکه فکر کردند این شعر زیبا حتما مال شاعر محبوب ایشان است اشعار دیگران را با تغییر دادن بعضی از لغات که شاید از روی عمد نبوده بلکه از روی سهو یا اشتباه خوانده شدن شعر برای ایشان بوده بنام شاعر محبوب خود ثبت کرده اند و ترویج داده اند در حالیکه نسبت دادن شعر فوق با آن کلام غیر عرفانی ضایع کردن مولاناست در حالیکه اوحدی کرمانی کلام عرفانی آنرا ارائه کرده است متاسفانه این وضعیت بشدت در ادبیات ایران اعمال شده و موارد زیادی دیده میشود. انشالله همه بجای نگاه سطحی به عمق معنی و عرفان ارائه شده در آنها بیشتر توجه کنیم تا بسط دهنده اشعار غیرعرفانی بخصوص با نام بزرگان خود نباشیم انشالله

👆☹

رضا نوشته:

با بررسی معانی رباعی فوق که در زیر آمده است جعل بودن رباعی منسوب گشته به مولانا بخوبی معلوم میگردد :
سودای ترا بهانه ائی بس باشد(دیدن ، شنیدن و بوئیدن هرمورد زیبا و خوشبوئی کافیست برای به مست گشتن از تو روی آوردن)
مدهوش ترا ترانه ائی بس باشد ( عاشق از دست رفته ات را شنیدن آواز عاشقانه ائی ازتو به زندگی باز میگرداند)
در کشتن ما چه می بری دست به تیغ ( برای سپردن ما به غم کشنده دوریت به جفا کردن و روی گرداندنت احتیاج نیست)
مارا سر تازیانه ائی بس باشد(همان اعلام اتمام مجلس وصلت برای ما کافیست که به آن غم کشنده وارد شویم) اوحدی کرمانی

(مستان ترا ترانه ائی بس باشد ) (آنانکه به مستی یار رسیده اند و در وصل او بسر میبرند ترانه ائی ازیار دیگر چه میخواهد برایشان بکند زیرا که در وصل یار بودن یعنی رسیدن به منتهای آرزو و مقام نزد یار و بیشتر از آن وجود ندارد همچنین معنی مست گشتن از ترانه ائی از یار را نیز نمی دهد زیرا آنگاه باید بجای مستان ترا “مستی ترا” باشد تا این معنی برداشت شود)
در کشتن ما چه می زنی تیغ جفا ( آوردن دو کلمه تیغ و جفا بهمراه هم درتحکیم معنی کشتن عاشق با معنی واقعی خود کاربرد دارد حالیکه عاشقان مدام منتظر آن لحظه میباشندکه یار ایشان بمیراند زیرا شروع وصل مدام ایشانست پس عاشقان یار از مرگ واهمه ائی ندارند بنابراین این نحوه جعل شعر نشان میدهد که جاعل معنی جفا از تیغ را در شعر اوحدی درک کرده و با تغییر شعر به شکل فوق دراصل میخواسته که جفا بودن معنی تیغ را تاکید کند که متاسفانه بعلت عارف نبودنش شعر را از عرفان خارج ساخته و بدتر از آن اینکه او یا دیگران آنرا به مولانا نسبت داده اند)

👆☹

علی نوشته:

با سلام
آقا رضا با تشکر از اطلاعات شما
می خواستم معنی و تفسیر رباعی زیر را که معمولا با همین رباعی خوانده میشود را بدانم و اینکه آیا این رباعی عم تحریف شده است ؟

تا با غم عشق تو مرا کار افتاد

بیچاره دلم در غم بسیار افتاد

بسیار فتاده بود اندر غم عشق

اما نه چنین زار که این بار افتاد

👆☹

فرامرز امامی نوشته:

ضمن احترام به نظریات عزیزان حقیر بر این باورم ، فارغ اختلافات نظری، بصری و… منبع یکی است و همه متکلمین و عرفا و شعرا و … جرعه نوش درگاه سلطان هستند البته که به فراخور ظرفیت وجودیشان اما جناب مولانا چیز دیگریست و بی بدیل ، بقول آن بزرگ ؛

مثنوی معنوی مولوی
هست قرآن در زبان پهلوی

من نمی گویم که آن عالیجناب
هست پیغمبر ولی دارد کتاب

👆☹

سید حاتم نیکیار نوشته:

شهرام ناظری در آلبوم یادگار دوست

👆☹

دریای سخن - دریای شعر فارسی برای اندروید