گنجور

 
جلال الدین محمد مولوی
 

ای بی‌وفا جانی که او بر ذوالوفا عاشق نشد

قهر خدا باشد که بر لطف خدا عاشق نشد

چون کرد بر عالم گذر سلطان ما زاغ البصر

نقشی بدید آخر که او بر نقش‌ها عاشق نشد

جانی کجا باشد که او بر اصل جان مفتون نشد

آهن کجا باشد که بر آهن ربا عاشق نشد

من بر در این شهر دی بشنیدم از جمع پری

خانه ش بده بادا که او بر شهر ما عاشق نشد

ای وای آن ماهی که او پیوسته بر خشکی فتد

ای وای آن مسی که او بر کیمیا عاشق نشد

بسته بود راه اجل نبود خلاصش معتجل

هم عیش را لایق نبد هم مرگ را عاشق نشد

حاشیه‌ها

تا به حال ۴ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

javad mahmoud در ‫۱۱ سال و ۲ ماه قبل، شنبه ۱۳ شهریور ۱۳۸۹، ساعت ۰۲:۰۷ نوشته:

سلام ، در بیت دوم،مصرع اول باید که:ما زاغ البصر ‎' "صحیح باشد (سوره نجم،قران)
---
پاسخ: با تشکر، «صبر» با «بصر» جایگزین شد.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
اریب آغا (ناشناس) در ‫۷ سال و ۳ ماه قبل، پنج شنبه ۲۶ تیر ۱۳۹۳، ساعت ۱۹:۰۱ نوشته:

از نظرِ من این شعرِ مولوی رومی گذشته است:
مولوی هرگز نشد مولای روم
تاآنکه غلامِ شمس تبریزی نشد
دیگر شکلِ این شعر این طور درج شده است:
هیچ چیزے خودبخود چیزے نشد
زانکه زاهن خنجرے تیزے نشد
با خدا واصل نشد مولائے روم
تاآنکه طالبِ شمس تبریزی نشد
لطفاً نشان بدهید که مکمل غزلی که این شعر دارد، چه طور است؟
(من فارسی را بسیار دوست دارم مگر فارسیِ من خوب نیست چرا که من در ملکِ پاکستان اقامت دارم)

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
رضا حمید در ‫۵ سال و ۶ ماه قبل، شنبه ۱۴ فروردین ۱۳۹۵، ساعت ۲۱:۴۰ نوشته:

زاغ در لغت به معنای منحرف شدن است،[1] و طغی یعنی سر پیچی کردن.[2]

برای روشن شدن این معنا که پیامبر اسلام (ص) در موقع دیدن آیت کبرای الاهی دیدگانش منحرف نشد و سرپیچی نکرد،[3] لازم است که این دیدار نبی اکرم را با دیدار موسی (ع) در تجلی کوه طور مقایسه کنیم. عرفای بزرگ نیز از همین نگاه به تفسیر این آیه پرداخته اند.

وقتی در عالم ظاهر دیدگان آدمی با نوری بسیار شدید و خیره کننده مواجه شود، یا کور خواهد شد یا از نگاه کردن خواهد گریخت تا نابود نشود. خیره شدن دقیقاً همان معنای "زاغ" است وقتی در مورد نگاه به کار رود، و "طغی" در این جا به معنای سرپیچی از دیدن است. همچنان که موسی (ع) موقع مواجه شدن با نور تجلی، تحمل باقی ماندن را نداشت و بی هوش شد؛ چرا که به گفته عرفا در عین فنای از صفات، از ذات خود فانی نشده بود تا بعد از فنا، بقای الاهی یافته و تحمل تجلی را داشته باشد. همان تجلی که کوه را متلاشی کرد و موسی (ع) تحمل آن را نداشت ولی نبی اکرم در معراج آن را متحمل شد؛ چرا که ذات خود او از نورانیت برتری برخوردار بود.[4]




[1] لسان العرب، ج ‏8، ص 432.
[2] فرهنگ أبجدی عربی-فارسی، ص90.
[3] «وَ لَقَدْ رَآهُ نَزْلَةً أُخْری‏ عِنْدَ سِدْرَةِ الْمُنْتَهی‏ عِنْدَها جَنَّةُ الْمَأْوی‏ إِذْ یَغْشَی السِّدْرَةَ ما یَغْشی‏ ما زاغَ الْبَصَرُ وَ ما طَغی‏ لَقَدْ رَأی‏ مِنْ آیاتِ رَبِّهِ الْکُبْری‏» ؛ و به تحقیق او را در نزول دیگری هم دید، نزد سدرة المنتهی که جنّة المأوی هم نزدیک آن است‏، آن گاه که سدرة المنتهی را نوری خیره کننده پوشانده بود، دیدگان او خیره نشد و سرپیچی نکرد و از بزرگ ترین آیات پروردگار خود را به عیان دید»، النجم، 14-18.
[4]در این مورد مراجعه شود به: تفسیر ابن عربی، ج 2، ص 10، دار احیاء التراث العربی‏.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
کاف دال در ‫۲ سال و ۸ ماه قبل، یک شنبه ۱۴ بهمن ۱۳۹۷، ساعت ۰۵:۲۲ نوشته:

دوست عزیز آقای اریب آغا، این شعر ازحضرت مولانا نمیباشد زیرا که او همواره به «خموش» و یا «شمس تبریزی» تخلص میکرده است، نه رومی!
من این شعر را اولین بار از شادروان نصرت فتحعلی خان شنیدم

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.