گنجور

 
جلال الدین محمد مولوی
 

بخند بر همه عالم که جای خنده تو راست

که بنده قد و ابروی تست هر کژ و راست

فتد به پای تو دولت نهد به پیش تو سر

که آدمی و پری در ره تو بی‌سر و پاست

پریر جان من از عشق سوی گلشن رفت

تو را ندید به گلشن دمی نشست و نخاست

برون دوید ز گلشن چو آب سجده کنان

که جویبار سعادت که اصل جاست کجاست

چو اهل دل ز دلم قصه تو بشنیدند

ز جمله نعره برآمد که مست دلبر ماست

پس آدمی و پری جمع گشت بر من و گفت

بده ز شرق نشان‌ها که این دمت چو صباست

جفات نیز شکروار چاشنی دارد

زهی جفا که در او صد هزار گنج وفاست

قفا بداد و سفر کرد شمس تبریزی

بگو مرا تو که خورشید را چه رو و قفاست

حاشیه‌ها

تا به حال ۳ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

نادر.. در ‫۳ سال و ۶ ماه قبل، شنبه ۴ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۱۲:۵۳ نوشته:

زهی جفا که در او صد هزار گنج وفاست..

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
جلال در ‫۱ سال و ۱ ماه قبل، جمعه ۷ شهریور ۱۳۹۹، ساعت ۱۱:۵۰ نوشته:

تو را ندید به گلشن دمی نشست و نخاست
در این مصرع کلمه ی "بخاست" صحیح است نه کلمه "نخاست"

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
جلال در ‫۱ سال و ۱ ماه قبل، جمعه ۷ شهریور ۱۳۹۹، ساعت ۱۱:۵۴ نوشته:

همچنین:
که جویبار سعادت که اصل جاست کجاست
در این مصرع کلمه ی “کجاست” صحیح است نه کلمه “جاست”

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.