گنجور

 
جلال الدین محمد مولوی
 

ز بعد وقت نومیدی امیدیست

به زیر کوری اندر سینه دیدیست

نبینی نور چون دانی تو کوری

سیه نادیده کی داند سپیدیست

قرین صد هزاران نقش و معنی

نهان تصریف سلطان وحیدیست

که جنباننده این نقش و معنی‌ست

چو بادی رقص‌های شاخ بیدیست

مشو نومید از دشنام دلدار

که بعد رنج روزه روز عیدیست

که یبقی الحب ما بقی العتاب

که هر نقصی کشاننده مزیدیست

رها کن گفت به از گفت یابی

یقین هر حادثی را خود ندیدیست

 
حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

وفایی در ‫۴ سال و ۶ ماه قبل، یک شنبه ۱۳ فروردین ۱۳۹۶، ساعت ۲۳:۱۷ نوشته:

" که هر نقصی کشانندهء مزیدیست "
اگر انسانها فقط معنی همین یک مصراع را درک می کردند ، دیگر حسد از میان مردمان رخت برمی بست .

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.