گنجور

 
جلال الدین محمد مولوی
 

باوفاتر گشت یارم اندکی

خوش برآمد دی نگارم اندکی

دی بخندید آن بهار نیکوان

گشت خندان روزگارم اندکی

خوش برآمد آن گل صدبرگ من

سبزتر شد سبزه زارم اندکی

صبحدم آن صبح من زد یک نفس

زان نفس من برقرارم اندکی

ابر من دی بر لب دریا نشست

خاک شو تا بر تو بارم اندکی

خوش ببارم خاک را گل‌ها دهم

باش کاندر دست خارم اندکی

مهلتم ده خوش به خوش از سر مرو

صبر کن تا سر بخارم اندکی

نی غلط گفتم که اندر عشق او

کافرم گر صبر دارم اندکی

 
حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

ابوذر در ‫۴ سال و ۵ ماه قبل، پنج شنبه ۱۴ اردیبهشت ۱۳۹۶، ساعت ۰۶:۱۳ نوشته:

زان نفس من برقرارم اندکی

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.