گنجور

 
جلال الدین محمد مولوی
 

تیغ را گر تو چو خورشید دمی رنده زنی

بر سر و سبلت این خنده زنان خنده زنی

ژنده پوشیدی و جامه ملکی برکندی

پاره پاره دل ما را تو بر آن ژنده زنی

هر کی بندی است از این آب و از این گل برهد

گر تو یک بند از آن طره بر این بنده زنی

ساقیا عقل کجا ماند یا شرم و ادب

زان می لعل چو بر مردم شرمنده زنی

ماه فربه شود آن سان که نگنجد در چرخ

گر تو تابی ز رخت بر مه تابنده زنی

ماه می‌گوید با زهره که گر مست شوی

ز آنچ من مست شدم ضرب پراکنده زنی

ماه تا ماهی از این ساقی جان سرمستند

نقد بستان تو چرا لاف ز آینده زنی

خیز کامروز همایون و خوش و فرخنده‌ست

خاصه که چشم بر آن چهره فرخنده زنی

سر باز از کله و پاش از این کنده غمی است

برهد پاش اگر تیشه بر این کنده زنی

هله ای باز کله بازده و پر بگشا

وقت آن شد که بر آن دولت پاینده زنی

همچو منصور تو بر دار کن این ناطقه را

چو زنان چند بر این پنبه و پاغنده زنی

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | search شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.