گنجور

برای پیشنهاد تصاویر مرتبط با اشعار لازم است ابتدا با نام کاربری خود وارد گنجور شوید.

ورود به گنجور

 
جلال الدین محمد مولوی
 

شکنی شیشه مردم گرو از من گیری

همه شب عهد کنی روز شکستن گیری

شیری و شیرشکن کینه ز خرگوش مکش

قادری که شکنی شیر و تهمتن گیری

ای سلیمان که به فرمانت بود دیو و پری

بی گنه مور چرا بر سر خرمن گیری

ننگری هیچ غنی را و یکی عوری را

خوش گریبان کشی و گوشه دامن گیری

هین مترس ای دل از آن جور که مؤمن آن جاست

ای دل ار عاقلی آرام به مؤمن گیری

ترک یک قطره کنی ماهی دریا باشی

ترک یک حبه کنی ملکت مخزن گیری

دور از آبی تو چو روغن چو همه او نشوی

چون شدی او پس از آن آب ز روغن گیری

ننگ مردانی اگر او به جفا نیزه کشد

به سوی او نروی و پی جوشن گیری

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

نادر.. در ‫۳ سال و ۱۰ ماه قبل، سه شنبه ۱۹ دی ۱۳۹۶، ساعت ۱۴:۰۷ نوشته:

دور از آبی تو چو روغن چو همه او نشوی..

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.