گنجور

 
جلال الدین محمد مولوی
 

ای تو جان صد گلستان از سمن پنهان شدی

ای تو جان جان جانم چون ز من پنهان شدی

چون فلک از توست روشن پس تو را محجوب چیست

چونک تن از توست زنده چون ز تن پنهان شدی

از کمال غیرت حق وز جمال حسن خویش

ای شه مردان چنین از مرد و زن پنهان شدی

ای تو شمع نه فلک کز نه فلک بگذشته‌ای

تا چه سر است اینک تو اندر لگن پنهان شدی

ای سهیلی کآفتاب از روی تو بیخود شده‌ست

خیر باشد خیر باشد کز یمن پنهان شدی

مشک تاتاری به هر دم می‌کند غمزی به خلق

چونک سلطان خطایی وز ختن پنهان شدی

گر ز ما پنهان شوی وز هر دو عالم چه عجب

ای مه بی‌خویشتن کز خویشتن پنهان شدی

آن چنان پنهان شدی ای آشکار جان‌ها

تا ز بس پنهانی از پنهان شدن پنهان شدی

شمس تبریزی به چاهی رفته‌ای چون یوسفی

ای تو آب زندگی چون از رسن پنهان شدی

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | search شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.