گنجور

 
جلال الدین محمد مولوی
 

ای شهسوار خاص بک کز عالم جان تاختی

میخانه‌ها برهم زدی تا سوی میدان تاختی

چون ساکنان آسمان خود گوش ما برتافتند

تو سبلتان برتافتی هم سوی ایشان تاختی

ای تو نهاده یک قدم بگذشته از هر دو جهان

آه پس کدامین عرصه بد تا تو بر اسبان تاختی

خود پرده‌ها و قافیه وآنگه خراب عشق تو

تو پرده‌ای نگذاشتی چون سوی انسان تاختی

عقل از تو بی‌عقلی شده عشق از تو هم حیران شده

مر جسم را خود اسم شد تو چونک بر جان تاختی

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.