گنجور

 
جلال الدین محمد مولوی
 

آن وعده که کرده‌ای مرا کو

این جا منم و تو وانما کو

با جمله پلاس خوش نباشد

آن عهد پلاس را وفا کو

لب بسته چو بوبک ربابی

آن داد و گشاد و آن عطا کو

ای وعده تو چو صبح صادق

آن شمع و چراغ و آن ضیا کو

تا چند ز ناسزا و دشنام

آن دلداری و آن سزا کو

خیزید به سوی من کشیدش

ای طایفه یاری شما کو

ای سنگ دلان جواب گویید

کان کان عقیق و کیمیا کو

یا سحر نمود و چشم ما بست

آن ساحر و آن گره گشا کو

یا پر بگشاد و در هوا رفت

ای مرغ ضمیر آن هوا کو

والله که نرفت و رفتنی نیست

ماییم ز خویش رفته ما کو

ماکو به همان طرف که انداخت

ای در کف صنع ما چو ماکو

هین مشک سخن بنه به جو رو

می‌خواندت آب کان سقا کو

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

هانیه سلیمی در ‫۲ سال و ۵ ماه قبل، چهار شنبه ۱۵ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۲۲:۰۲ نوشته:

ماکو به همان طرف که انداخت
ای در کف صنع ما چو ماکو
دوستان کسی معنا یا تفسیری از این بیت به ذهنش میاد؟

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.