گنجور

 
جلال الدین محمد مولوی
 

چند بوسه وظیفه تعیین کن

به شکرخنده‌ایم شیرین کن

آن دلت را خدای نرم کناد

این دعای خوش است آمین کن

مگر این را به خواب خواهم دید

من بخسبم کنار بالین کن

ای فسون اجل فراق لبت

رو فسون مسیح آیین کن

عرصه چرخ بی‌تو تنگ آمد

هین براق وصال را زین کن

حسن داری وفاست لایق حسن

حسن را با وفا تو کابین کن

چون بمیرند رحم خواهی کرد

آنچ آخر کنی تو پیشین کن

حاجیان مانده‌اند از ره حج

داروی اشتران گرگین کن

تا به کعبه وصال تو برسند

چاره آب و زاد و خرجین کن

ای دو چشم جهان به تو روشن

این جهان را تو آن جهان بین کن

از تجلی آفتاب رخت

چشم و دل را چو طور سینین کن

بس کنم شد ز حد گستاخی

من کی باشم که گویمت این کن

گر نبود این سخن ز من لایق

آنچ آن لایق است تلقین کن

شمس تبریز بر افق بخرام

گو شمال هلال و پروین کن

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

بهروز در ‫۲ سال و ۱۱ ماه قبل، شنبه ۲۴ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۰۰:۱۰ نوشته:

به نظر گوشمال صحیح باشد.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.