گنجور

غزل شمارهٔ ۱۸۷۴

 
مولوی
مولوی » دیوان شمس » غزلیات
 

از آتش روی خود اندر دلم آتش زن

و آتش ز دلم بستان در چرخ منقش زن

ای جان خوش ساده از اصل ملک زاده

هر جا که روی خوش رو هر دم که زنی خوش زن

ای جسم تو را از جان گر فرق کند جانم

شمشیر به کف داری بر تارک فرقش زن

ای طره پربندت بگشاده گره‌ها را

این یک گره دیگر بر زلف مشوش زن

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

همایون نوشته:

یک قطعه‌‌ الماس دیگر که می‌‌خواهد عشق را نشان دهد، اینجا عشق آتش است که به آسانی به همه جا سرایت می‌‌کند و همه چیز را از جنس خود می‌‌کند و دویی‌ها را از میان بر می‌‌دارد و هر چیز غیر خود را نیست می‌‌سازد و ‌ای کاش این آتش به دل‌ ما نیز سرایت کند و از آنجا به همه عالم فرا رود و همه نقش‌های دنیا که در دل‌ افتاده است را یکی‌ کند که جانی ساده و خوش و بی‌ نقش و نگار است و تنها نقشی که دارد پادشاهی هستی‌ است که همه گره‌ها را می‌‌گشاید و گره ما را نیز

کانال رسمی گنجور در تلگرام