گنجور

 
جلال الدین محمد مولوی
 

تو شاخ خشک چرایی به روی یار نگر

تو برگ زرد چرایی به نوبهار نگر

درآ به حلقه رندان که مصلحت اینست

شراب و شاهد و ساقی بی‌شمار نگر

بدانک عشق جهانی است بی‌قرار در او

هزار عاشق بی‌جان و بی‌قرار نگر

چو دررسی تو بدان شه که نام او نبرم

به حق شاهی آن شه که شاهوار نگر

چو دیده سرمه کشی باز رو از این سو کن

بدین جهان پر از دود و پرغبار نگر

هزار دود مرکب که چیست این فلکست

غبار رنگ برآرد که سبزه زار نگر

نگه مکن تو به خورشید چونک درتابد

به گاه شام ورا زرد و شرمسار نگر

چو ماه نیز به دریوزه پر کند زنبیل

ز بعد پانزده روزش تو خوار و زار نگر

بیا به بحر ملاحت به سوی کان وصال

بدان دو غمزه مخمور یار غار نگر

چو روح قدس ببوسید نعل مرکب او

ز نعل نعره برآمد که حال و کار نگر

اگر نه عفو کند حلم شمس تبریزی

تو روح را ز چنین یار شرمسار نگر

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | search شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.